حمید یزدان پرست
جلوتر که رفتم، دیدم روی وانتباری نوشته است:
We should answer to genocide in lebnon!
(ما باید پاسخ قتلعام در لبنان را بدهیم!)
خودشان اینجور ترجمه کرده بودند. حرف بی خودی است، ما نباید برای نظامیان تعیین تکلیف کنیم و حتی نباید سطح توقع مردم را در این مقولات بالا ببریم که به هر موفقیتی برسیم، میگوییم کم است. اگر ترس این را نداشتم که به رنگ ماشین صدمه بزند، آن را میکندم. در غرفه کودکان کارتون پخش میشود و چقدر بچه هست.
ساعت ۱۰ دقیقه به ۱۱ شب شده و برمیگردم به سمت میدان. پسرکی با دختری و مادرش نیز میآیند. پسر رایان بیگی است، ۹ساله و شعار میدهد و ما جواب میدهیم:
ـ جانم فدای ایران!
ـ زنده باد ایران!
ـ مرگ بر آمریکای جنایتکار (این را با فریاد میگوید)
ـ سیدمجتبی خامنهای رهبر
به نظر میرسد از اینکه عدهای همراهیاش میکنند، احساس خوشی دارد. در سکوی میدان، حسین طاهری دارد میخواند. زنی روی چادرش بر سر گل مالیده، به نشانه عزا. این هم آخرین پلاکارد:
ـ آتشبس شبانه، کودتای عیانه، مرگ بر سازشگر!
دیگر برای امروز و امشبم بس است. میروم سمت خانه.
جمعه، ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
وقتی به میدان میرسم، مثل خیلی از شبهای دیگر، باز جناب آقامیری سخنرانی میکند: «هیچ پیامبری امتی مثل امروزِ ایران نداشت» و انتقاد میکند به کسانی که امروز را با وضعیت امام حسن مجتبی(ع) مقایسه میکنند:
ـ امام یکهزارم شما یار نداشت. راه مقابله با جنگ ترکیبی دشمن، تبعیت از ولیّ امر است. آیندگان راجع به شما سخن خواهند گفت که چه کردید. اسرائیلیها چون تکتک اینها را تحلیل میکنند، بدانند که امروز به پشتوانه مردم، دست برتر با ایران است. قالیباف اعلام کرده: مذاکره انجام نمیشود تا: ۱ـ آتشبس کامل در لبنان اجرا شود؛ ۲ـ آزادشدن تمام پولهای بلوکهشده ایران. حاجباقر قالیباف اعلام کرده: «تا آمریکا به این دو شرط عمل نکند، خبری از مذاکره نخواهد بود.»
آمریکا و اسرائیل بدانند تنگه هرمز ملک طلق ایران است و بازگشت تنگه به وضعیت گذشته، خوابی بیش نیست. تنگه از امروز بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره میشود و دیگر به حالت گذشته برنمیگردد.
تمام «شروط دهگانه» اگر در میدان دیپلماسی محقق شد که شد، وگرنه آنقدر با قدرت نظامی بر سر آمریکا و اسرائیل میکوبیم که بشود.
نکته آخر: امشب در سراسر ایران نماز استغاثه خوانده شده، ما به قدرت امامزمان(ع) رجز میخوانیم. تا امروز هم بر ما ثابت شد دست رحمت او بر سر ما هست...
خوب حرف میزند؛ ولی بدبختی اینجاست که مردم شاعرمسلک ما یا خیلی از آنها، بین رجزخوانی و تحقق موضوعی در عالم واقع فرقی قائل نمیشوند. شاهنامه پر است از رجزخوانی:
چنانت بکوبم به گُرز گران
که مسمار کوبند آهنگران!
این شعر است چون در جهان واقعی امور به گونه دیگری است. میگویند شاعری مدیحه بلندبالایی سرود و برای شاهی خواند. او هم دستور داد: هزار سکه زرین صله بدهید! شاعر از شادی در پوست نمیگنجید. فردا و پسفردا و پسینفردا گذشت، هر چه منتظر شد، دید خبری نمیشود، به شاه خبر داد. شاه گفت: «تو حرفی زدی که من خوشم آمد، من هم حرفی زدم که تو خوشت بیاید، همین.» بدبختی این است که برخی فکر کنند این حرفهای شورآفرین در عالم واقع نیز به همین راحتی و یا حتی بهدشواری قابل اجراست.
«تنگه هرمز ملک طلق ایران است و از این پس بر اساس قوانین ما اداره میشود»، بله تا دوره قاجار یا قبلتر چنین بود؛ ولی بعد از عصر استعمار که روسیه نیمه شمالی کشور را برداشت (قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قفقاز شامل ارّان یا جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و داغستان) و انگلیس سوای افغانستان و شرق بلوچستان، نیمه جنوبی را هم برداشت همچون: عمان، هَگَر (یا هَجَر: منطقه نفتی و شیعهنشین کنونی عربستان)، امارات، قطر و کویت و آخرسر هم در سال ۱۳۵۰ شمسی بحرین را جدا کرد، اینها دیگر شدند مثلا کشورهای مستقل (و در واقع پمپبنزینهای تحت سلطه انگلیس و بعد آمریکا) و شما باید با آنها به عنوان کشور مستقل با مرزهای بهرسمیت شناختهشدة بینالمللی رفتار کنید.
دیگر نمیتوانید بگویید چون حاکم عمان را فرماندار لار (و نه حتی بوشهر یا فارس) تعیین میکرد، الان هم باید به دستور ما عمل کنند و بگویید: «تنگه هرمز ملک طلق ایران است» و این توقع ایجاد شود و عدهای از سر مخالفت با دولت، هر نوع مذاکره در این موضوع را نشانه ضعف بهشمار آورند و از دیپلماسی ذلتبار حرف بزنند و بیجهت موجبات تفرقه در جامعه ایجاد شود.. رجز فقط رجز است و به قول امروزیها نوعی جنگ روانی و نه بیشتر.
خواستگاری
مجری میآید و همان شعر هر شب خطاب به حضرت حجت(ع) را میخواند: «احیاگر صد دم مسیحا، الغوث» و بعدش دعای عظمالبلا. حسین طاهری میآید و اول کار از کودکی گمشده میگوید: «این آقازاده پدر و مادرش را گم کرده و به قدری هول شده که نامشان را فراموش کرده است! پدر و مادر عزیز، بغل دستتان را نگاه کنید، صد نفر که گم نشده، پیدا میکند...» امروز دکتر جهانبخش از دوستان برادرم آمده بود و گفت: «طی این مدت، ۱۹هزار خواستگاری در میادین انجام شده است!» خدا بدهد برکت. مدتها بود که مردم به هر دلیل، روابطشان محدود شده بود و خیلی همدیدگر را نمیدیدند، جوانان نیز که سرشان در موبایل است، حضور در میدان فرصتی شد خاصه برای دیدن دختران و الی آخر.
طاهری میگوید: «اگر شوقی میبینیم، چون ۴۰ شب گذشته است...» و راست میگوید. ۴۰ شب است که رهبر و مهمترین فرماندهان کشور شهید شدهاند؛ کسانی که هنوز یک سال نیست بر سر کار آمده بودند، تنها هشت ماه بود که پس از شهادت گروه اول فرماندهان عالیرتبه در ۲۳ خرداد، عهدهدار امور شدند. طبیعتاً باید نظام فرو میپاشید و اوضاع کشور به هم میریخت؛ آنهم ۵۰ روز پس از یک شبهکودتای خونبار پر از قتل و تخریب مورد حمایت علنی بیگانگان. هر کجای دنیا بود، کشور در گرداب آشوب و آشفتگی فرو میرفت. انشاءالله بر سر تکتک حامیان آن وقایع بیاید، ببینیم چه میکنند و کارشان به کجا میرسد، بهخصوص آمریکا. اما ایران استوار ماند و دیروز و دیشب هم که آن عظمت رقم خورد.
میآیم طرف ورودی خیابان کارگر که گروهی از عراقیها ایستگاه صلواتی دارند: «لقوم موکب الزهرا المظلومۀ علیهاالسلام بتقدیم الدعم الی الشعب الایرانی البَطل الصّابر من الله التوفیق» با عکس آیتالله العظمی سیستانی و رهبر شهید و در کنارش «تحت شعار حَملۀ الوفاء و النصر لجمهوریۀ الاسلامیه الایرانیه العظمی» و پرچم عراق در کنار.
مرد موسفیدی شروع میکند از بیوفایی عراقیها گفتن که جانشان را مدیون ایران هستند و چه و چه و چه. آنقدر حرف زد و مرا مشغول کرد که نگذاشت جایی بروم. گیرم تمام حرفهایت درست، وقت زدنش حالاست؟! و در کنار عراقیها که گروهگروه زیر بمباران دشمن به حمایت ما آمدهاند و در میادین پخش شدهاند و اینهمه موکب زدهاند.؟ در میدان ولیعصر(عج) که دیدم، اینجا هم چند تا موکب برپا کردهاند و همواره به صورتی محترمانه پذیرایی میکنند. حالا عراقیها دارند مصاحبه میکنند و بخشی از غرفه «جهاد سازندگی» را در دست گرفتهاند. چند مرد دشداشهپوش و چفیه بر سر هستند، پشت سرشان پرچم عراق و ایران را تکان میدهند. جوان عراقی که یک تکه کاکل بر سر گذاشته و بقیه را زده، با من حرف میزند، اگر این آقا بگذارد. زنی این نوشته را به دست گرفته است:
ـ «هستیم در خیابان، هم ایران و هم لبنان» و پشتش: «لانَترُک لبنان» (لبنان را رها نمیکنیم).
حسین طاهری میخواند:
ایران متحدتر از هر روز است
کی گفته که اجنبی دلسوز است
ایران امام رضا پیروز است
ایران سرخورده شود؟ هیهات
پسری عراقی پرچم ایران و عراق را گره میزند تا پشت صحنه مصاحبهشونده عراقی قرار بگیرد. کار قشنگی است. طاهری میگوید: «صدا خسته است، شما را به خدا...» هی اصرار میکند که مردم مناسب جواب بدهند. بعد سرود تازهای بر وزن «یار دبستانی من» میخواند. اصلش چه هست که فرعش چه دربیاید:
هموطنیم، همنفسیم، کوری چشم دشمنان به قله میرسیم
دست خدا بر سر ما/ خامنهای رهبر ما
لرزه به کاخ ستم از نعره «یا حیدر ما»
بیرق «یا حسین» را شانه به شانه میبریم
مثل همیشه فدائیان رهبریم
ایران، حرم؛ ایران وطن/ ایران تمام جان و تن
پرچم ایران بر سرم/ پرچم ایرانم کفنم
ایران من، ایران من/ بمان با افتخار
پرچم اسلام را ببین در دست ملت ما/ چشم همه جهان شده مبهوت ملت ما
شعار ما عوض نشد، ملت ما میخواند:
دست خدا بر سر ما/ خامنهای رهبر ما
در این مدت پسزمینة صوتی، یکسره «حیدر، حیدر» است. راستش من از سرود «یار دبستانی» خوشم نمیآید، چون مفهوم درستی در آن نمیبینم. «چوب الف بر سر ما» یعنی چه؟ ولی به طرز خاص و شاید هم منحصر به فرد خوانده شده و در میان برخی جوانان گل کرده است. سرود امشب طاهری هم اقتباسی است از آن:
یار دبستانی من!/ لباس مدرسه کفن
خون تو تا ابد بوَد گردن هر چه بیوطن
باید بگیریم از ستم، آسودگی و خواب را
و انتقام دختر مظلوم میناب را
دست خدا بر سر ما/ خامنهای رهبر ما
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟